اقتصاد مقاومتی؛ تولید - اشتغال | چهارشنبه، ۲۹ شهریور ۱۳۹۶

ادبیات کودکان و نقش آن در تثبیت شخصیت آنان - نمایش محتوای خبر

 

 

ادبیات کودکان و نقش آن در تثبیت شخصیت آنان

تحلیل و تفسیر خبر

ادبیات کودکان و نقش آن در تثبیت شخصیت آنان

در آغاز باید دید که ادبیات کودکان چیست؟ به تعبیری می توان گفت ادبیات کودکان متون نو و تازه ای هستند که دربردارنده درون و محتوای راستین واژه ها برای کودکانند. واژگانی که به منظور تربیت فردی و اجتماعی آنان به گونه ای زیبا و هنری بیان می شوند و افزون بر این، به رشد علمی و فکری و گسترش واژگان و نیز تخیل کودکان کمک می کنند. چنین کاری با گزینش واژگانی که متناسب سن کودک و توان درک و دریافت وی باشد، البته با بهره وری از شیوه ای زیبا مناسب و رغبت انگیز به فرجام می رسد.

نکته دیگر آن که ادبیات کودکان چگونه می تواند شخصیت آنان را شکل داده یا تثبیت کند؟ پاسخ این پرسش آن است که این مهم به گونه ای درونی و درمیان لایه های مسائل تربیتی، اخلاقی، علمی، فردی و اجتماعی و به شکل زیبایی که عرضه می شود، پدیدار می گردد. این موارد را به گونه ای فهرست وار چگونه می توان برشمرد:

امکان رسیدن به جامعه ای سالم از طریق تربیت صحیح کودکان- رشد ذوق ادبی، هنری و زیبایی شناسی آنان- رشد حس و نیروی نقادی کودکان- جایگزین سازی واژه های درست و تقویت و ماندگارسازی گنجینه واژگان بچه ها- آموزش شیوه های درست سخن گفتن- آگاهی دادن به کودکان نسبت به مسائل پیرامون خودشان- توانمندسازی آنان برای دسته بندی دانش های مربوط به تاریخ، جغرافیا و به طور کلی علوم گوناگون و به تعبیری ارائه دانش ها به گونه ای شایسته به آنها- شناساندن شخصیت های برجسته ای که می توانند الگوهایی برای کودکان به شمار روند- ارائه نمونه هایی از درست اندیشی در لابه لای مطالب مربوط به شخصیت های داستانی یا نمایش نامه ای - تقویت نیروی ابداع و نوآوری در کودکان- آماده سازی بچه ها برای نشان دادن تعهد در دنیای آینده، ازطریق شکل گیری وجودی انسانی فعال، اندیشمند و نوآور در عرصه های گوناگون زندگی- کاشتن نهال رفتارسالم و تشکیل عادت های درست اجتماعی- رشد توانایی شناخت کودک از پیرامون خویش در لابه لای پرورش قدرت دید دقیق- تقویت توانایی سخن گفتن، نوشتن و حفظ کردن مطالب- توجه دادن کودکان به انجام کارهای نیک و اعتلا بخشیدن به جایگاه آنان- تکیه بر ادبیات به عنوان ابزاری مهم در بهبودبخشیدن به برخی از نابسامانی های روانی هم چون خجالت یا دشمنی ورزیدن بیهوده و بی سبب- آموزش کودکان در زمینه چگونگی به کارگیری درست واژگان در گفتار و نوشتار- رشد نیروی تخیل وتقویت توان یادآوری کودکان- تثبیت اندیشه ها و اعمال دینی خالص و سالم- کمک به ایجاد و تثبیت جهت گیری های درست کودکان در زمینه های گوناگون- مددرسانی به شکل گیری عادات صحیح مطالعه- مشارکت در پرورش و رشد عقلی، روانی و اجتماعی کودکان- آماده سازی بچه ها برای برخورداری از استقلال شخصیت و پذیرش مسئولیت های گوناگون اجتماعی- ایجاد روح همکاری، همبستگی و هماهنگی و تقویت روحیه دوست یابی و ابراز علاقه به میهن و رشد انسان هایی برجسته و ممتاز- کمک به دوری از پلیدی ها و هواهای نفسانی و ایجاد لذت و آرامش روانی در کودکان- پرورش توانایی منطقی اندیشیدن و پی بردن به نتایج اندیشه ها و کردارها- پیشبرد اهداف و ایجاد نظم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دینی با دنیای تازه ای که از کودکی آغاز می شود- کسب آگاهی از فلسفه ها و نظام هایی که قادرند دنیا را تغییر داده و بهبود بخشند...

اکنون پس از شناخت اجمالی ادبیات کودکان از لحاظ تعریف و اهمیت آن، به اشاراتی در زمینه یکی از قالب های مهم آن یعنی قصه به گونه ای فهرست وار می پردازیم. مهمترین اهداف قصه های کودکان عبارتنداز:

کسب لذت و آرامش- به کارگیری و رشد نیروی خیال و قدرت ابتکار کودکان- پرورش ذوق هنری و حسی آنان- افزایش و گسترش گنجینه واژگان و توانایی شناخت مفردات، ترکیبات و عبارت های تازه- جلب توجه کودکان به مسائل اجتماعی از طریق شرکت در بازی ها و اجتماعات مفید و مناسب آنان- کمک به افزایش تجربه کودکان از طبیعت و دنیای بیرون و شناخت بیشتر دانش ها، مردم و... مددرسانی به کودکان در رویارویی با تجربه ها و مسائل تازه ای همچون به دنیاآمدن کودکی دیگر در خانواده... رفتن نزد پزشک، جداشدن از دوستان و مانند این ها.

شرایط گزینش قصه برای کودکان

از نظر محتوایی قصه باید به کودکان در زمینه پاسخ یابی نسبت به پرسش هایی که دارد، شامل آگاهی های گوناگون، تفسیر مسایل طبیعی به گونه ای درست و علمی و دیگر پرسش های آنان، کمک کند.

هم چنین قصه باید تخیل کودکان را تقویت کرده و آنان را در فهم مسایل یاری برساند. قصه عموماً باید پایان خوشی داشته باشد، نسبت به زمان و مکانی که قصه در آن اتفاق می افتد، ساکنان آن منطقه، فرهنگ، آداب و رسوم آنان آگاهی های مطلوبی در اختیار کودکان قرار دهد.

موضوع قصه نیز باید به گونه ای باشد که ضمن وجود پیوستگی های لازم میان عناصر داستانی، ویژگی های فرعی قصه، فکر اصلی و هدف اساسی آن را تحت الشعاع قرار ندهد. هم چنان که قصه نباید به مبالغه بیش از حد در زمینه دشواری ها، اندوه شدید و بیش از اندازه بپردازد.

گستردگی قصه و محتوای آن نباید فراتر از درک و دریافت عقلی کودکان باشد. بدیهی است هرگاه در قصه ای در این زمینه ها، نکته ومطلب یا فرجام نامناسبی وجود داشته باشد، والدین یا مربیان می توانند به تغییر آن مبادرت ورزند یا از کودکان بخواهند که خودشان آن بخش ها یا پایان قصه را بسازند و تصویر کنند.

هم چنین محتوای قصه باید در بردارنده مسایل مورد توجه و علاقه کودکان و مبتنی بر تجربه های روزانه آنان باشد. به همین گونه محتوای قصه نباید آموزه های اسلامی را نفی کند و سرانجام محتوای یک قصه مناسب برای کودکان باید چنان باشد که آنان را به پرسش و بحث و کنجکاوی و اندیشه وادارد و تنها به شکل یک خطابه و سخن رانی ارائه نشود.

شخصیت در قصه

شخصیت در قصه ها نقش مهمی را برای کودکان بازی می کنند. در واقع کودکان با شخصیت ها همراه و به آنان شبیه می شوند و از رفتارشان الگو می گیرند. هم از این روی باید به هنگام گزینش قصه با دقت به جنبه ها و ابعاد گوناگون شخصیت های قصه توجه داشت. مهم ترین ملاک های مربوط به شخصیت عبارتند از:

این شخصیت ها یا قهرمانان قصه، در جهان کودکان و با آنان آشنا و مأنوس باشند و در حقیقت بچه ها با آن ها زندگی کرده باشند. مثلاً از افراد خانواده یا حیوانات یا دوستان کودکان یا از میان گل ها، پرنده ها و درختان- و مانند این ها- باشند. قهرمان ها و شخصیت هایی که از لحاظ سخن گفتن، خندیدن و گریستن، بازی و سرگرمی و سایر مسایل زندگی به انسان ها شباهت زیادی داشته باشند.

دیگر این که تعداد قهرمان ها یا شخصیت ها به اندازه ای باشند که بتوانند در ذهن کودکان تثبیت شده و باقی بمانند. هم چنین این شخصیت ها مطلقاً تمثیلی و مجرد نباشند، بلکه چنان باشند که بتوانند از ناراستی ها و نادرستی ها فاصله گرفته و به سمت و سوی نیکی ها و درستی ها گرایش پیدا کنند و در نهایت به برتری ها دست یابند.

هرگاه شخصیت های قصه، از جنبه های خوب و مثبتی برخوردار باشند؛ کودکان قادر خواهند شد که از راه مقایسه، منفی ها و ناپاکی ها و پلیدی ها را بازشناسند و به درستی ها و خوبی ها و پاکی ها روی آورند. هم چنین ضروری است که زنان و مردان قصه در مقاطع و موقعیت های گوناگون، قانون گرا بوده و توانایی حل مشکلات و به کارگیری اندیشه را دارا بوده، برای خانواده اهمیت و احترام قائل باشند و کار و تلاش را ارج نهند.

نکته دیگر آن که شخصیت های قصه، کودکان را با انواع خانواده ها مثلاً خانواده های بدون فرزند یا تک فرزند و مانند این ها آشنا سازند. نیز لازم است این قهرمانان بازتاب دهنده راستین گروه های مردم مثل معلولان و بیماران و بیان گر نوع بناها، آداب و رسوم، پیشینه های فرهنگی و مانند این ها باشند. سرانجام، این که شخصیت ها به گونه ای راستین جلوه گر شوند، تنها بر روی یک گروه از مردم متمرکز نشوند و نژادپرستی و تعصب های ناروا را نفی کنند...

واژگان قصه

شیوه شکل گیری و چگونگی بهره وری از واژه ها برای کودکان مبتنی بر بیان مقصود به گونه ای شوق انگیز و اغلب غیرمستقیم است. واژه ها در یک قصه خوب باید ویژگی هایی از این دست داشته باشند: نخست آن که در قصه از واژه های درست بهره گرفته شود. دیگر آن که واژه ها بر رفتار بچه ها تأثیر بگذارند. هم چنین تا جایی که ممکن است برخوردار از آهنگ و موسیقی ]پنهان و آشکار[ بوده و جمله های آهنگین، زیبا، رسا، روان و کوتاهی را بسازند. هم چنین این واژگان با فرهنگ واژه های مورد استفاده کودکان هماهنگی داشته و معانی آن ها درخور فهم و درک گروه سنی مخاطب باشد.

شایسته است که از به کارگیری واژه های دشوار و نامأنوس برای کودکان پرهیز شود. درعین حال از واژه های بسیار ساده و سطحی هم نباید استفاده کرد.

باید توجه داشت که هرگاه طول قصه، مناسب مخاطب آن باشد، بهره گیری از سجع در نثر قصه، آن را برای کودکان جذاب تر و جالب تر می کند.

در نهایت، باید خاطرنشان ساخت که هرگز از واژه های نامناسب برای کودکان و نیز از واژگانی که دارای بار منفی محتوایی هستند [واژه هایی هم چون بدبخت، نادان و...] نباید استفاده کرد. درصورتی هم که بهره گیری از چنین واژگانی به راستی ضرورت پیدا کند، می توان به گونه ای پوشیده و در پرده، واژگان مناسب دیگری را جایگزین آن ها کرد.

انواع قصه

انواع قصه را می توان این گونه برشمرد:

الف) قصه هایی که مربوط به فرهنگ کشورهای دیگر هستند.

ب) قصه هایی که مربوط به شخصیت کودکان ما، فرهنگ و آیین آن هاست.

هم چنین در زمینه انواع دیگری از قصه، می توان به قصه های فکاهی، تخیلی، علمی، منظوم، قرآنی، مذهبی، تاریخی و... اشاره کرد.

بیان قصه (قصه گویی):

از آن جا که کودکان کودک سراها [مهدکودک ها] هنوز توانایی خواندن را ندارند، مربیان بایدبه قصه خوانی یا قصه گویی برای آن ها بپردازند. قصه گویی نیز هدف ها و ویژگی هایی دارد که مربی ها باید به آن ها آشنا باشد تا بتوانند به آسانی از عهده کار برآمده و پیام رسانی قصه را به گونه ای جالب، زیبا و تأثیرگذار به فرجام برسانند.

شیوه بیان قصه و انتقال ساده معانی، پیوند و علاقه میان مربیان و کودکان را عمیق تر می کند. هم چنان که این کار فرهنگی[قصه گویی] یکی از مؤثرترین راه ها برای تثبیت عادت های خوب و مفید و افزایش توجه و دقت کودکان به شمار می رود.

برخی از اهداف قصه گویی این هایند:

قصه گویی به آفرینش فضای خوش بختی و بهره وری کودکان مددمی رساند، در شکل گیری و تداوم محبت و دوستی در دل و اندیشه های کودکان نقش مهمی دارد. به مهارت های خوب شنیدن[واژه ها و صداها] و درست سخن گفتن می افزاید و به یادگیری واژه ها و ترکیب زیبای آن ها[در قالب جمله ها] به کودکان کمک می کند. شنیدن قصه، به ویژه هنگامی که کودکان بتوانند ارتباطی میان نوشته ها [و تصاویر کتاب] با واژه هایی که می شنوند برقرار سازند، آنان را به درک و فهم بیش تر و مطالعه بیش تر نیز برمی انگیزاند و راغب تر می سازد.

نکته های قابل توجه در قصه گویی:

قصه گو [مربی] باید پیش از پرداختن به قصه گویی، چند بار قصه مورنظر را بخواند. او باید توجه داشته باشد که زمان بیان قصه [میزان حجم و اندازه قصه] درحد توان گوش سپاری کودکان باشد. هم چنین باید ببیند در چه بخش هایی از قصه، بچه ها می توانند [در نقل قصه] مشارکت کنند. مثل جمله های تکرار شونده یا پرسش هایی که در قصه وجود دارد [و پرسش هایی که مربی می تواند مطرح کند] و این که چگونه می توان تصاویر قصه را به کودکان نشان داد- چون دیدن تصاویر برای بچه ها اهمیت دارد- توجه به چگونگی صدا در قصه، مثلاً صدای حیوانات، صدای آب و باد و باران و مانند این ها نیز ضرورت دارد.

قصه گو نیز باید واژه های دشوار و نامأنوس برای کودکان را در هنگام قصه گویی به واژه های آسان تری که دارای همان معانی است تبدیل کند و درهر جا که لازم است. برخی واژه ها را معنی و یا تفسیر کند. [مثلاً وقتی در قصه ای نام «کره اسب» به میان می آید برای بچه های کوچک تر توضیح دهد که به بچه اسب، کره اسب می گویند...]

برای قصه گویی باید جایی درنظر گرفته شود که از صداهای مزاحم به دور باشد و همه کودکان بتوانند قصه گو را به خوبی ببینند و صدایش را آشکارا بشنوند.

نکته دیگر این که مربی یا قصه گو به راه هایی برای جلب توجه و دقت کودکان بیندیشد تا با بهره گیری از آن ها بتواند آنان را به پی گیری قصه و شنیدن و اندیشیدن درباره آن برانگیزاند. برخی از این راه ها و نکات عبارتند از:

وجود عواملی [در قصه] که به دلیل ارتباط داشتن کودکان با آن ها در حوزه تجربی آنان باشد، مثل به دنیا آمدن کودکی در خانواده یا بارش شدید باران و مانند این ها.

نشان دادن تصویر روی جلد کتاب قصه یا برخی از تصاویر اولیه آن و طرح پرسش هایی برای توجه دادن هرچه بیش تر بچه ها به آن قصه [ پرسش هایی مانند این که در این تصویر چه می بینید یا این تصویر شما را به یاد چه چیزی می اندازد...]

هم چنین خوب است مربی قصه گو پیش تر، برخی از چیزهای را که در قصه وجود دارد، تهیه کند و آن ها را به بچه ها نشان دهد. مثلا اگر در قصه ای سخن از قطعه سنگی به میان می آید، او قطعه سنگ جالب و زیبایی را به همراه داشته باشد و هنگام قصه گویی از آن استفاده کند.

توضیح دادن درباره عنوان قصه، نویسنده و تصویرگر نیز می تواند برای کودکان، جالب و شوق انگیز باشد.

اجرا یا نمایش قصه:

به منظور ایجاد جاذبه و تأثیر بیش تر قصه، مربی یا قصه گو باید با توجه به شخصیت ها و کنش ها و واکنش های آنان، از تغییر صدا هم استفاده کند. به گونه ای که عامل صدا، زمینه های تشویق و ترغیب هرچه بیش تر کودکان را به شنیدن قصه فراهم سازد. به همین گونه، قصه گو باید چنان به همه بچه ها توجه کند و چشم در چشم یکایک آنان بیندازد که هر کودکی احساس کند قصه به خاطر او و برای او گفته می شود. هم چنین چهره قصه گو باید نشان گر شادمانی و اندوه، یا ترس موجود در قصه باشد. البته در این زمینه به مبالغه بیش از اندازه هم نیازی نیست.

به هنگام قصه گویی، سکوت در برخی جاهای قصه ضروری است. سکوتی که به نقص قصه نینجامد. مثلا سکوت در زمانی که بخشی از قصه پایان می یابد و بخش دیگری از آن آغاز می شود، یا سکوت در جایی که باید پرسشی مطرح شود یا بچه ها برای پیشبرد قصه، نقشی را ایفا کنند.

لازم است قصه گو به میزان توجه کودکان نسبت به قصه، حساس بوده و توانایی تغییر مسیر و موضوع قصه را به هنگام ضرورت، داشته باشد و در واقع هنگامی که احساس کرد نقل قصه برای بچه ها خسته کننده و ملال آور شده، بتواند راه هایی برای مشارکت فعال بچه ها و برانگیختن توجه و دقت آنان به پی گیری قصه را پیدا کند.

نکته دیگر آن که قصه گو باید اشراف کاملی بر تمامی فضاهای قصه موردنظر و حتی به جوانب قصه های دیگر هم داشته باشد و تنها به حفظ کردن جمله ها مبادرت نورزد!

فعالیت های پس از قصه گویی:

بازپرسی از بچه ها در زمینه مسایل مربوط به قصه گفته شده، مانند این که به جز عنوان فعلی قصه، چه عناوین دیگری می توان برای آن درنظر گرفت؟ یا اگر شما به جای فلان شخصیت قصه بودید، چه می کردید؟ و پرسش های دیگری از این دست، از سوی مربی یا قصه گو، می تواند بچه ها را به بیان تجربه ها و ایده های خود درباره موضوع موردنظر تشویق کند. حتی فراتر از موضوع قصه، مربی می تواند با طرح پرسش هایی مثل این که اگر موضوع این قصه مثلا جشن تولد یکی از بچه ها بود، شما آن را چگونه بیان می کردید؟ یا: اگر مامان وسایل شما را به برادر کوچک ترتان می داد، چه احساسی داشتید؟... به پویایی هرچه بیش تر کودکان و به پرورش توانایی ها و تخیلات آنان، کمک کند، به گونه ای که اگر قصه مثلا پیرامون پختن غذایی بوده است، نشاط حاصل از آشپزی و تهیه آن غذا، به کودکان منتقل شود! یا اگر قصه درباره سفر با هواپیما بوده، شادمانی حاصل از مسافرت هوایی را در کودکان به وجود آورد.

به انجام برخی فعالیت های دیگر در زمینه شناخت شخصیت ها [ از طریق بازی بچه ها در نقش آنان] با توجه به مسایل تازه موجود در قصه، هم چون کشیدن تصاویری از قهرمان ها یا مکان وقوع قصه یا رنگ آمیزی آن تصاویر، همچنین برپایی مسابقه یا بازی بر پایه موضوع قصه، نیز می توان اشاره کرد.

تشویق کودکان به بازگویی قصه:

قصه گو می تواند زمینه های اجرای نمایش موضوع قصه را با دادن نقش های موجود در قصه به کودکان، فراهم سازد، یا از آن بخواهد درجای خود بنشینند و قصه را بار دیگر برای دوستان شان نقل کنند.

هم چنین او می تواند با طرح پرسش هایی همانند این که: فلان شخصیت در قصه تو چه کسی بود؟ یا در آغاز قصه چه اتفاقی افتاد؟ پس از آن چه شد؟ چرا فلان شخصیت آن کار را کرد؟... و بچه ها را در تداوم بهره گیری از اهداف قصه گویی و رسیدن به استقلال و توانایی ابراز وجود [ از طریق مشارکت در فعالیتی جمعی، توانایی اظهارنظر گسترش زاویه دید و افزایش توجه و...] مدد برساند.

منبع:

wwwalmhmlcom