Skip to Content

آوای محزون در سوگ همای رحمت

تحلیل و تفسیر خبر

آوای محزون در سوگ همای رحمت

چشمهایش گریه می خواهد اما استوار و امیدوار زیرلب زمزمه می کند آن روز شکم گرسنه طفلم مرا به در خانه منعمی فرستاد در مسیر معرکه ای دیدم ، درویشی با صدای محزون آواز سر داده بود که مرو ای گدای مسکین در خانه علی زن ...

غروب از راه رسید نوای دلنشین اذان خلوت کوچه های سوت و کور شهر را در هم شکست. چشم های کودک یتیم بی قرار آمدن اوست تا قدم در خرابه های فقر گذارد و بر سفره های نداری ردپای عشق برجا
پیرزنی فرتوت نگاهی به در دارد و آرزوی فریادرسی تا همبازی کودکانش شود و در تنور محبت نان عشق برای طفلان بی بابایش بپزد . آن سوتر مادری کودکانش را صبورانه گرد اجاق جمع کرده چشم به راه است تا او بیاید و طعم گس فقر را از دیگ خالی اش برچیند
صدایی می‌آید، دور اما آشناست همان غربیه با وفاست که به قرار دوستانش می آید. همان خریدار سفره های تهی و دلهای لرزان
انتظار دست های یتیم نواز و بوسه ای آسان به سرآمد. عطر خرما و نان داغ هوش از سرشان ربوده، پنهانی کیسه غذا را هدیه می دهد و می رود مبادا سر گرسنه ای بر بالش ، اندوهگین بخوابد
آخر او با همه فرق دارد فقط اوست که حال گرسنگان را می فهد . نه به دنبال نام و نه در پی نشان است. او برای روشنی فانوس خانه های محقر می آید و از دار دنیا جز تکه ای آرامش برای مسکینان و پاره ای عدالت برای همگان نمی خواهد
حالا دیر زمانی است که او بار سفر بسته و کودکان یتیم شهر را به دامن خورشید سپرده و چراغ کوچه های شب زده و فراموش شده شهر از فراقش سو سو می زند
ای کاش بود و می دید مطبخ غبار گرفته و اجاق سرد خانه ها را، پدری شرمسار از روی فرزندانش و مادری که نگران طفل بیمارش است گویی تب دارد تب سرد نداری
می گویم : سختی نکن تا کی صبوری ؟ بگذار در خانه کسی را بزنیم در این شهر کسانی هستند که دستشان به دهان می رسد و ثروتشان ... 
بگذار گره ای از زندگیت باز شود و از دشواری رها شوی ، به آسمان خیره شد چشمهایش گریه می خواهد اما استوار و امیدوار زیرلب زمزمه می کند آن روز شکم گرسنه طفلم مرا به در خانه منعمی فرستاد در مسیر معرکه ای دیدم درویشی با صدای محزون آواز سرداده بود
مرو ای گدای مسکین در خانه علی زن که علی زند دمادم درخانه گدا را 
از آن روز دیگر در هیچ خانه ای را نزده ام
مات و مبهوت مانده بودم باورم نمی شد تمام دانسته هایم از علی (ع) دگرگون شده بود همیشه شهریار را برای سرودن شعر زیبای 'همای رحمت ' می ستودم و عظمت و جلال علی (ع) را در آن می دیدم حال با تغییری این چنین ، بزرگی علی (ع) را در لابلای واژه ها گم کرده بودم
از اندوه نان و چراغ و کوچه می گویم کاری از من و این واژه های کوچک و زبان بسته برنمی آید . براستی علی (ع) چقدر بزرگ است در خانه گدا می زند ، به رکوع، خاتم به سائل می بخشد، دوستی با تهی دستان و همنشینی با مستضعفان را وظیفه امیری خود می داند، همانگونه که عدالت را... عدالتی که با تمام عدل ها فرق داشت، اصلا علی (ع) باهمه فرق دارد! اما افسوس از میان فرق هایش تنها فرق مبارک را شناختند ...