جهش تولید | پنج‌شنبه، ۶ آذر ۱۳۹۹

شهید حمیدرضا یکن آبادی - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

شهید حمیدرضا یکن آبادی

شهید حمیدرضا یکن آبادی


شهید حمیدرضا یکن آبادی کشاورز زاده ای از روستاهای همدان بود . او در سال 1345 دیده به جهان گشود. او نیز همانند دیگر هم سالان خود در دامن پاک و بی آلایش شهر مریانج در دامنه سرسبز و خوش آب و هوای الوند رشد نمود . انقلاب 57 همه را منقلب نمود ، حمید نیز در عنفوان نوجوانی از انقلاب و رهبری امام خمینی (ره) درس تغییر و تحول را آموخت. با شروع جنگ تحمیلی او نیز مهیای جانبازی در این عرصه گردید . و کمی دیرتر از همکلاسیهایش به صفوف رزمندگان و مدافعان نظام پیوست. حضور او در کردستان سینه گلرنگ ایران اسلامی بود. او با ورودش به سپاه مهاباد در کنار دیگر خادمان مردم کرد مراتب پایمردی و ایثارگری را بخوبی فرا گرفت . بعلت علاقه مندی اش به برادران کرد و نیز نزدیکی زادگاهش به کردستان بخوبی و بسهولت زبان کردی را فرا گرفت و با زبان دل مردم با آنها صحبت می کرد. او در ابتدای خدمتش به مسئولیت پادگان آموزشی شهید دستغیب مهاباد منصوب گردید . او سربازان را اخلاق و منش بسیجی آشنا می کرد. رافت و مهربانی و اعتقادات او در اولین برخورد هر مخاطبی را بخود جذب می کرد . فرا گیری کامل زبان کردی او بیانگر علاقه وافر به برادران کرد بود. احترام به بزرگان و ریش سفیدان و شیوخ و معتمدین منطقه از دیگر خصایص بارز او بود . او مدتی در اشنویه بعنوان معاون گردان محوری کانی سفید مامور گردید. و سپس دست تقدیر او را به قربانگاهش ( سردشت ) هدایت کرد. او به سمت فرماندهی گردان حضرت ابوالفضل (ع) در نلاس سردشت منصوب گردید. خیلی زود با تمامی مردم منطقه انس و الفت پیدا کرد. مرکز فرماندهی او محل حل اختلافات و رفع مشکلات مردم منطقه گردیده بود. او به جایگاه نظامی چندان وابسته نبود ، او اعتقاد داشت که باید به قلبها فرماندهی کرد نه بر افراد. او اعتقاد عجیبی به مردم یاری و با مردم بودن داشت. در طول مدت کوتاهی که در آنجا بود توانسته بود تاثیرات زیادی را در محیط پیرامون خود ایجاد نماید. یاد داشتی که از او به یادگار مانده است دل نوشته ایست به یکی از فرماندهان وقت منطقه . او خدمات خود به مردم را به تاصی از مرام علی (ع) می دانست. در این دل نوشته اظهار می دارد که (( این کریمان هستند که می توانند کرامت نفس را درک نمایند.)) او به تسخیر قلبها بیشتر اعتقاد داشت تا به تسخیر سرزمینها . اگر چه افراد بزرگواری چون شهید بروجردی را ندیده بود ولیکن عقاید او را درک کرده بود و بهمین خاطر صفوف مردم را با ضد انقلاب عملا پیاده می نمود. رافت و مهربانی او در همه زمینه ها ملموس بود. او معنی سربازی را در مکتب امام خمینی (ره) فرا گرفته بود و خود را وقف این راه نموده بود. روحیات مردم یاری و مردم مداری او سبب گردیده بود که از تمامی شهرهایی که قبلا خدمت کرده بود دوستان زیادی به او سرکشی کنند. از همراهی با مردم هرگز خسته نمی شد. و جایگاههای خدمتی دیگری را به او پیشنهاد کرده بودند . ولیکن او ادامه تحصیل را در برنامه های خود داشت. او اعتقاد داشت . بسیجی بودن ودیعه ایست که خداوند نصیب همه کس نمی کند و چه زیباست که در مقام بسیجی نیازمندیهای مردم را برطرف نمایند. بهمین خاطر در امتحان ورودی دانشگاه شرکت کرده بود و قبل از اینکه نتیجه قبولی در دانشگاه دنیایی بدست او برسد در دانشگاه عشق و ایثار و شهادت مجوز ورود گرفت. او جان خود را فدای آرمانهای انسانی و الهی خود نمود. در 25 / 3 / 1369 بهمراه همرزم شهیدش حسین محمدی از برادران بسیجی روستای نلاس بقصد حضور در مراسم مجلس ترحیم پیرمردی کهنسال در روستای مامندآباد واقع در 8 کیلومتری مقر گردان خودش رفته بود که پس از ادای احترام به خانواده مرحوم در راه بازگشت در حالی که شهید حسین محمدی را نیز ترک موتورسیکلت خود داشت مورد حمله ناجوانمردانه افراد مزدور گروهک دمکرات قرار می گیرد و بی دفاع و بی گناه هردو به شهادت می رسند .