جهش تولید | دوشنبه، ۱۰ آذر ۱۳۹۹

شهید مهدی بهادر بیگی - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

شهید مهدی بهادر بیگی

شهید مهدی بهادر بیگی


Loading the player...

شهید مهدی بهادر بیگی در سال 1339 در خانواده‌ای متعهد و مذهبی به دنیا آمد. از کودکی در مراسم مذهبی و به خصوص مراسم مربوط به امام حسین(ع) شرکت می کرد؛ در محیطی معنوی و با حس مبارزه علیه ظلم و ستم رشد کرد . مهدی از همان کودکی در برابر کسانی که معتقد به مسائل دینی و مکتبی نبودند واکنش نشان می داد. اوبا علاقه ی زیاد دوران تحصیلات را تا مقطع متوسطه پشت سر گذاشت. ازنوجوانی وارد عرصه ی مبارزه با حکومت طاغوت شده بود، در این دوران برادر بزرگترش که از مبارزان فعال و پیشرو در استان همدان بود، بعد از مدتی تعقیب توسط سازمان امنیت شاه دستگیر شد و به‌عنوان زندانی سیاسی روانه شکنجه گاه های مخوف شاه خائن شد. این رخداد عزم مهدی بهادر بیگی را در مبارزه اش جدی تر و مصمم تر کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی تمام سعی خود را برای تثبیت انقلاب به کار گرفت. او در اولین روزهای پس از پیروزی به کمیته انقلاب اسلامی (سابق) که اولین نهاد نظامی انقلاب بود، پیوست. در هر جایی که به نوعی موقعیت اسلام و انقلاب در خطر بود حاضر می شد وبه جانفشانی می‌پرداخت. در جنگهای داخلی کردستان همراه وهمگام با سردارشهید دکتر چمران به مقابله با عوامل استکبار برخواست . او به همراه "مرضیه حدیده چی دباغ "و آزاده قهرمان" جمشید ایمانی" سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در همدان را تاسیس کردند و با سن کمی که داشت قائم مقام فرماندهی سپاه همدان را به عهده گرفت. در سال1360 خانواده مهدی متوجه شدند او بیشتر مرخصی هایش را به کبودرآهنگ می‌رود؛ پس از مدتی متوجه می‌شوند او از طرف استاندار وقت به سمت شهردار کبودرآهنگ منصوب شده است. در این مدت خانواده او کاملاً از این موضوع بی اطلاع بودند. بعد از مدت کوتاهی که از دوران شهرداری وی می‌گذشت، علیرغم فعالیت‌های چشم گیر در این زمینه، راهی فلسطین شد و به آموزش مبارزان فلسطینی پرداخت. او با انتقال تجارب خود کمک زیادی به این مبارزان برای مقابله با اشغالگران صهیونیست کرد. مهدی 6 ماه در فلسطین، لبنان وسوریه حضور داشت و به ایران برگشت پس از برگشت به ایران با اصرار فرماندهی سپاه غرب کشور، به سمت فرماندهی سپاه اسدآباد منصوب شد. او در این سمت نیز فعالیت‌های چشم گیری داشت و کارهای بنیادین زیادی انجام داد.. گویا دریافته بود دیگر وقت ماندن نیست و باید از این قفس پرکشد. با شروع عملیات والفجر مقدماتی به‌عنوان فرمانده محورعملیاتی لشکر32انصارالحسین(ع) به سمت منطقه فکه حرکت کرد و در آنجا در حالی ‌که مردانه می جنگید، شهد شیرین شهادت را نوشید.