جهش تولید | شنبه، ۱۵ آذر ۱۳۹۹

شیر فراموشکار - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

شیر فراموشکار

شیر فراموشکار


Loading the player...

الاغ مشغول خوردن علف است که صدایی می شنود و فکر می مند که دوستش است به دنبال صدا می رود و به صدا می رسد ناگهان شیری را می بیند که داخل چاله ای افتاده و کمک می خواهد الاغ از کمک کردن به او امتناع می کند اما شیر از او خواهش می کند تا به او کمک کند الاغ به او می گوید که اگر تو را کمک کنم بعد از اینکه نجات پیدا کنی من را خواهی خورد اما شیر التماس می کند و می گوید اگر مرا نجات دهی از تو تشکر می کنم و راهم را می گیرم و می روم الاغ می گوید که باید فکر کنم و شیر ساکت می شود تا الاغ فکر کند الاغ می گوید نکند کلک می زنی و الکی افتادی توی چاه و بعد می گوید من عمری از دست تو فرار می کنم بهتره چند تا لگد بزنم تا پایین تر بروی و من از دست تو راحت شوم و بعد می گوید می دانی تا چند لحظه دیگر باران می بارد و همه جاده را آب می گیرد این را می گوید و می رود اما دوباره با دوستش به سراغ شیر میروند و او را در می آورند دوستش می گوید که باید فرار کنیم چون ما نمی توانیم با شیر مقابله کنیم اما یکی دیگر از الاغها فرار نمی کند و به شیر می گوید که من تو را نجات دادم و باید از این به بعد با هم دوست باشیم اما شیر می گوید که من هیچ چیزی یادم نمی آید و تنها چیزی که می دانم اینست که خیلی گرسنه هستم و الان یک الاغ چاق و چله روبروی من است الاغ فرارمی کند و شیر که می خواهد او را بگیرد دوباره به چاله می افتد

Donkey eating grass , He hears a noise and thinks that his friend is going to sound. Suddenly he sees a lion, which has fallen into a pit, and will help. Ass refuses to help him , But lion to beg him to help . Lion says, if you save me, Thank you, and I'll go. But the donkey, with his friend, saved lion . A donkey said to lion , I've saved you, Then we should be friends. But the lion says, I do not remember anything. I am very hungry, And lion, will get him, Falls back into the hole.

در نگاه بيشتر ببينيد