حمایت از کالای ایرانی | چهارشنبه، ۴ مهر ۱۳۹۷

مشورت - نمایش محتوای تولیدویژه

 

 

مشورت

Loading the player...

دانلود

حدیث با خوشحالی پرید تو آشپزخانه و مامانش گفت چه خبره ترسیدم حدیث گفت: مامان می دونی امروز چه روزی فطمه خانم فکر کرد وگفت :نمی دونم.حدیث گفت : تولد بابامه  .حالا مامان براش چی بخریم . مامانش گفت :نمی دانم  حدیث گفت بزار به حسام هم بگم تا بیاد با هم مشورت کنیم .سر میز غذا نشسته بودند حدیث گفت : برای آقام چی بخریم حسام گفت :خوب پیراهن بخریم فاطمه خانم گفت: نه بابا کلی پیراهن داره که استفاده نکرده  .حسام گفت :آخه این همه پیراهن برای چیشه حدیث گفت :خوب از لباساش بدیم به آدمهای نیازمند فاطمه خانم گفت: باید با باباتون مشورت کنم . بعد گفت حالا فکر کنید براش چی بخریم حدیث گفت: کارت هدیه بخریم فاطمه خانم گفت :نه بابا کارت هدیه رو برای خونه خرج می کنه  بهتره یه چیزی باشه برای خودش  حدیث گفت :اها فهمیدم بیاین براش کتاب شعر بخریم .همه موافقت  کردن شب سر میز کیک را آوردند پدر خیلی خوشحال شد پدر گفت :ا یادتون بود فکر کردم فراموش کردید. مادر گفت: هر کی فراموش کنه حدیث بلا برده فراموش نمی کنه پدر کتاب باز کرد و خیلی خوشحال شد .بعد از جشن حدیث به پدر گفت:که خیلی پیراهن داری و پدر گفت :آره خیلی وقته می خوام لباس ها رو به کسی بدم ولی به کی بدیم حدیث گفت :می زنیم دیوار مهربانی یه چند تاشم میدیم به چادرهای کمیته امداد و مادر گفت دیدی مشورت چقدر خوبه .