جهش تولید | پنج‌شنبه، ۱۳ آذر ۱۳۹۹

من می تونم از بچه ها مواظبت کنم - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

من می تونم از بچه ها مواظبت کنم

من می تونم از بچه ها مواظبت کنم


Loading the player...

مادر امیر با خاله امیر می خواهند به بازار بروند برای همین خاله امیر پسر کوچکش را به مادر بزرگ می سپارد و به امیر هم سفار ش می کنند تا مواظب پارسا باشد تا هدیه خوبی از آنها دریافت کند آنها به بازار می روند و امیر به نارنجی می گوید که مواظب پارسا باش تا من مشق هایم را بنویسم اما نارنجی به سراغ تلویزیون رفته و آن را روشن می کند پارسا بیدار می شود و نارنجی به او نزدیک می شود پارسا هم او را می گیرد و نارنجی شروع به داد و بی داد می کند پارسا و مادر بزرگ به طرف آنها آمده و امیر نارنجی راسرزنش کرده و می گوید خودم از او مواظبت می کنم چند دقیقه بعد مشغول درس خواندن می شود که نارنجی به سراغ او می آید و می گوید که پارسا نیست انها به دنبال پارسا می گردند و او را زیر تخت پیدا می کنند امیر در حال بیرون کشیدن پارسا است که مادربزرگ می رسد و به کمک پارسا می آید و امیر و نارنجی را سرزنش می کند چند ساعت بعد مادر وخاله امیر با هدیه ای به خانه می آیند و آن را به امیر میدهند

در نگاه بيشتر ببينيد