جهش تولید | سه‌شنبه، ۶ آبان ۱۳۹۹

مواظب طبیعت باشیم - نمایش محتوای تولیدویژه

 

 

مواظب طبیعت باشیم

Loading the player...

دانلود

مادربزرگ به همراه امیر و نارنجی ساک پیک نیک خود را بستند و از دایی رحیم خواستند که آنها را به گردش ببرد . دایی رحیم از راه رسید و آنها را بر ماشین خود سوار کرد و به یک پارک زیبا برد مادربزرگ از دایی رحیم خواهش کرد تا قبل از تاریکی هوا به سراغشان برود و آنها را برگرداند .در پارک امیر و نارنجی در حال بازی بودند که یک پسر به اندازه امیر نزدیک آمد و به امیر گفت که من با مادربزرگم به پارک اومدم و تنهام می شه با هم بازی کنیم . مادربزرگ امیر و رحیم برای قدم زدن به طرف دیگری رفتند و امیر و رحیم شروع به فوتبال بازی کردند آنها هنگام بازی گلها را لگد می کردند و آشغال هایشان را روی زمین می ریختند و طبیعت را خراب می کردند وقتی خسته شدند دراز کشیدند و ابرها رو به هم نشون می دادند که مادربزرگ ها از راه رسیدند و به آنها گفتند کعه باید آنجا را به حالت اول برگردانند هرچند بعضی از کارهایشان قابل برگشت نبود امیر و رحیم آشغال ها را از روی زمین جمع کردند و متوجه اشتباه خود شدند و قول دادند که مواظب طبیعت باشند



حضرت نور

حضرت نور

نماهنگ با صدای علیرضا افتخاری

حکایت گونه‌ای که تر شد

حکایت گونه‌ای که تر شد

مستند با موضوع امام رضا(ع)

دلتنگم

دلتنگم

نماهنگ با تصاویری از حرم امام رضا