رونق تولید ملی | شنبه، ۳ اسفند ۱۳۹۸

گذری بر ساحل شخصیت آیت الله تالهی

گذری بر ساحل شخصیت آیت الله تالهی

دل‌بسته عبادت

در بین عبادات آنچه عمود دین و معراج مؤمن شمرده‌شده «نماز» است. به‌راستی سرّ نماز چیست که همه اعمال را درگرو آن دانسته‌اند؟ امیرمومنان علی (ع) فرمودند:

لَیسَ مِن عَمَل أَحَبُّ اِلی الله مِن الصَّلوه لا تَشغَلَنَّکم عن أوقاتها أمور الدنیا فإن الله ذَمَّ أقواماً إستَهانوا بأوقاتِها فقال (اَلّذین هُم عَن صَلاتِهم ساهون)

فرزند آیت‌الله تألهی (ره) می‌گفت:

«بین نمازهای مستحبی و واجب پدر تفاوتی وجود نداشت. حالت طمأنینه و حضور قلبی که در نمازهای واجب دیده می‌شد، در نمازهای مستحبی هم بود. لحن و طمأنینه‌ای که در سال‌های بسیار دور در نماز از او به یاد داشتیم تا اواخر عمر یک نواخت بود و تغییری نکرد، گویی حالت توجه ملکه او شده بود، نه مهمانی که گاه باشد و گاه نباشد

یکی از شاگردان وی می‌گوید: نماز ایشان بسیار نماز عجیبی بود. حمد و سوره و اذکار نماز را طوری با حلاوت و لذت قرائت می‌کردند که این حس به ما نیز منتقل می‌شد و از نماز لذت می‌بردیم و انگار آن حلاوت و شیرینی نماز که در کام ایشان بود به ما نیز منتقل می‌شد.

عاشق از هر بهانه‌ای برای خلوت دل با محبوب استفاده می‌کند. همه حالات انسان نماز می‌شود. مگر نماز چیست جز در محضر خدا بودن و با او سخن گفتن؟ عاشقِ صحبت و خلوت با دوست بعد از فراغ از نماز نمی‌تواند به‌راحتی از این گفتگوی بین بنده و مولی دل بکند و تسبیحات حضرت زهرا (س) بهانه‌ای ست که دقایقی بیشتر حالت انس را ادامه یابد. آیت‌الله تألهی (ره)، تسبیحات را یکی‌یکی و با طمأنینه می‌گفتند، گویی هنوز در حال نماز است و نمی‌تواند به‌سادگی از خلوتگه یار بیرون رود. حتی یک‌بار هم دیده نشد که تسبیحات را به‌سرعت و بدون توجه بگویند.

خوشا آنان که دائم در نمازند

«پدرم خوابیده بود، ولی از داخل اتاق صدای نماز به گوش می‌رسید. دقت کردم، حمد و سوره و اذکارِ رکوع و سجود، همه را به‌جا آورد. یک نماز تمام و کمال. داخل اتاق رفتم، پدر خواب بود. بارها این حالت اتفاق افتاد که در خواب نمازی کامل می‌خواند. نماز ملکه روح او شده بود

«روزی باهم به مسجد پیغمبر رفتیم. پدر یکی از ستون‌های مسجد را نشان داد و فرمود: این‌قدر پای این ستون نماز خوانده‌ام.»

سجده سهو، هرگز...

«آن‌قدر حضور و توجه در نمازش وجود داشت که حتی دیده نشد در نماز شک کنند یا سجده سهو به‌جا آورند.»

غرق در تفکر و مراقبه

آیت‌الله تألهی (ره) اکثر اوقات در حال تفکر بودند. گاهی مدت‌ها درباره یک آیه یا روایت می‌اندیشیدند و تا به معنای مطلوبی نمی‌رسیدند، دست از تفکر پیرامون آن برنمی‌داشتند. در حدیث است که «اَکثَرُ عِبادۀ أبی ذَر التَّفَکُّر»  جناب ابوذر بیشتر عبادتش تفکر بود.

ایشان دائماً در حال مراقبه بودند. در حرف زدن دقت عجیبی داشتند و هنگام صحبت همه جوانب را در نظر می‌گرفتند و سخن می‌گفتند. دائماً این ذکر را بر زبان داشتند که (الله حاضری و ناظری) و واقعاً گونه‌ای زندگی می‌کردند که گویی در همه لحظات در محضر باری‌تعالی قرار دارند. زیاد به کوه می‌رفتند و فراوان در موجودات و عالم و کیفیت صنع الهی تأمل می‌فرمودند.

دلباخته امیرالمؤمنین (ع)

روزی اذان می‌گفتند به «أَشهَدُ أَنَّ عَلیاً وَلیُ الله» که رسیدند، اشک از چشمانشان جاری شد و فرمودند:

مثل ت نتوان یافت در این عالم هستی

نام تو نوشتند و شکستند قلم را ...

در بین اذان وقتی به نام حضرت أمیر (ع) می‌رسیدند، گویی مست می‌شدند و از خود بی خود شده و می‌فرمودند: به قربان نامت علی جان.

تواضع

اگر مهمانی برای ایشان می‌آمد تا مهمان نمی نشست، نمی‌نشستند. همیشه کفش مهمان‌ها را با دست مبارکشان جفت می‌کردند. اگر کودکی در جمع بود تا از او پذیرایی نمی‌شد، خود چیزی میل نمی‌نمودند. مقابل مهمان‌ها دو زانو و با تواضع بسیار می‌نشستند. هر کس وارد اتاق می‌شد، تمام قد قیام می‌کردند. هنگام رفتن مهمان به استثنای ماه‌های آخر عمر، وی را تا درب حیاط بدرقه می‌فرمودند. گاهی از قول شاعر عارف، جناب غبار همدانی می‌فرمودند:

غبارا روی جانان می‌توان دید

اگر خود را نبینی در مقابل ...

مکرر افرادی می‌آمدند و حدیثی را نقل می‌کردند که ایشان آن حدیث را بارها فرموده بودند، ولی چنان باهمه وجود به سخن طرف مقابل گوش فرا می‌دادند که گویی تاکنون این حدیث به گوش ایشان نخورده بود.

گاهی در جمعی وارد می‌شدند و برای ایشان در بالای مجلس جایی خالی می‌کردند، اما ایشان در همان ابتدای مجلس و در اولین جای خالی می‌نشستند.

وقتی برای دیدن ایشان وارد منزل می‌شدیم تا ما را داخل اتاق راهنمایی نمی‌کردند، خود وارد نمی‌شدند. همیشه بعد از مهمان وارد اتاق می‌شدند. وقت خارج شدن از منزل می‌دیدیم کفش‌ها جفت شده است. فهمیدیم حکمت این دیر آمدن، جفت کردن کفش‌ مهمان‌ها بوده است.

پدر هیچ گاه به کسی دستور نمی داد. حتی به ما که فرزندان ایشان بودیم هیچ گاه نمی فرمودند برو یک لیوان آب بیاور. اگر کسی را می خواستند دعوت به منزل کنند نمی گفتند بفرمایید داخل، می گفتند: می فرمایید؟ که طرف احساس اجبار نکند.

بی توجهی به دنیا

گاهی یک عمامه را تا پانزده سال استفاده می‌کردند و زیر بار خرید عمامه جدید نمی‌رفتند. می‌فرمودند: باید به دنیا به چشم مستراح نگاه کرد. همانطور که به آنجا تنها هنگام ضرورت می‌رویم، از دنیا هم باید به حد ضرورت استفاده کرد. بااینکه خیلی اهل کتاب و مطالعه بودند ولی در این اواخر حتی از کتاب‌هایشان‌ نیز قطع علاقه کرده بودند

یکی از شاگردان آیت‌الله می‌گوید: آقازاده ایشان گفتند شما با آقا انس دارید، به ایشان بگویید منزل قدیمی که در جولان (نام یکی از محله‌های قدیمی همدان) داشتند قریب به 12 میلیون تومان به فروش رفته و چند روز است این پول را زیر تخت ایشان گذاشته‌ایم. بپرسید با این پول چه می‌کنید؟

خدمت آقا رسیدم، عرض کردم حسین آقا گفتند منزل به فروش رسیده و مبلغ آن زیر تخت شماست. با این پول چه کنیم؟

ایشان بدون توجه به سؤال من فرمودند: چقدر به اذان ظهر مانده؟

دوباره سؤال خود را تکرار کردم. فرمودند: نمی‌شود بدون مقدمات نماز، معراج را درک کرد.

مجدد که سؤال را برای بار سوم تکرار کردم، فرمودند: می‌دانم، ولی نمی‌خواهم به این مسائل توجه داشته باشم چه رسد به اینکه نظر بدهم.

هرچه حسین آقا صلاح دانستند، انجام بدهند، من در این امور دخالتی نمی‌کنم.

آن کس که تو را شناخت، جان را چه کند؟

فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟

می‌فرمودند:

انما الدنیا فناء لیس للدنیا ثبوت

انما الدنیا کبیتٍ نسجته العنکبوت

و لقد یکفیک منها ای‌ها العاقل قوت

و لعمری عن قلیل کل من فی‌ها یموت

گاهی می‌فرمودند:

انت فی غفله و قلبک لاهٍ

ذهب العمر و الذنوب کما هی

این حدیث شریف را متذکر می‌شدند که:

اَلْقَلبُ ثَلاثَةُ اَنْوَاعٍ: قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْيَا وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَي وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَي. وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْيَا لَهُ الشِّدَّةُ وَ الْبَلاءُ وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَي فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَي وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْمَوْلَي فَلَهُ الدُّنْيَا وَ الْعُقْبَي وَ الْمَوْلَي «قلب‌ها سه نوعند: 1- قلبی كه مشغول و وابسته به دنيا است.2- قلبی كه مشغول به تنعّمات اخروي است.3- قلبی كه وابسته به مولا است. اما آن قلبی كه سرگرم و وابسته به دنيا است،‌ هميشه دچار سختي و گرفتاري است. و آن قلبی كه وابسته به تنعّمات اخروي است ‌به درجات و مراتب بالايي مي­رسد. و قلبی كه دل‏بسته به مولا (خدا) است، هم دنيا دارد، ‌هم آخرت را دارد و هم خدا را دارد

 و بعد این اشعار را می‌خواندند:

دنیا طلبی، تو دائماً رنجوری

عقبی طلبی تو از حقیقت دوری

مولی طلبی تو داغ مولی داری

در هر دو جهان مظفر ومنصوری

گاهی سحرها در حیات قدم می‌زدند و اشعاری منسوب به حضرت سید الساجدین (ع) را زمزمه می‌کردند.

حاج حسین آقا فرزند ارشد آقا گفتند از ایشان بپرسید آیا مثل برخی بزرگان وصیت خاصی درباره محل دفن دارند، مثلاً در قم یا مشهد دفن شوند؟

وقتی این سؤال را از ایشان پرسیدم، فرمودند: ما را در همین باغچه منزل هم دفن کنید، خواسته‌ای نداریم. آنجایی که باید برویم، ملائکه مأموره به نام نقاله‌ها می‌آیند و ما را انتقال می‌دهند. اگر اهل وادی السلام باشیم، ما را با خود به آنجا می‌برند. اگر هم اهل وادی برهوت باشیم که وای بر ما.

شهرت گریزی و کتوم بودن

اصرار داشتند کسی ایشان را نشناسد. اجازه ضبط جلسات صحبتشان را نمی‌دادند. گاهی که رفقا اصرار می‌کردند و درخواست ضبط جلسات را داشتند، می‌فرمودند: آنچه می گویم به خاطر بسپارید، اگر فراموش کردید، بگویید، دوباره تکرار می‌کنم.

کمتر اجازه می‌دادند از ایشان عکس بگیریم. بارها اتفاق افتاد که دوستان بدون اجازه و هماهنگی عکسی از ایشان گرفتند و عکس سیاه شد. تنها یکی دو مرتبه که با اجازه خودشان عکس گرفتیم، عکس سالم ماند.

بارها از صدا و سیمای مرکز همدان برای تهیه مصاحبه و تدوین مستند درباره ایشان مراجعه نمودند، اما موافقت نفرمودند. اگر کسی در صدد ثبت و ضبط شرح حال ایشان بود می‌فرمودند: بروید از علمای بزرگی که سابقاً در این شهر بوده‌اند و امروز نام و نشانی از آن‌ها نیست، مطلب تهیه کنید. از مرحوم آیت‌الله سید عبدالمجید گروسی «مشاور میرزای شیرازی»، مرحوم آیت‌الله آخوند ملاعلی خوانساری و دیگران، ما که قابل این حرف‌ها نیستیم.

ارادت به امام أمت (ره) و مقام معظم رهبری

ارادت خاصی به امام راحل (ره) داشتند. سخنرانی‌های ایشان را از تلویزیون دنبال می‌کردند. همیشه در سخنرانی‌ها با عظمت از ایشان یاد کرده و در پایان صحبت‌ها در حق امام (ره) دعای ویژه می‌فرمودند. در اوائل انقلاب خواب دیده بودند که سید جلیل‌القدری در عالم رؤیا فرموده بود: «آیت الکبری تُعرف بالعهود» این خواب را تاییدی بر حقانیت امام راحل (ره) می‌دانستند.

روزی پس از درس شرح مصباح الشریعه یکی از دوستان پرسید فلان عالم به عراق رفته است و علیه امام و انقلاب حرف‌های تندی می زند. دوست ما در ضمن صحبت، اسم آن آقا را نیز بردند. یک مرتبه حضرت آقا برافروخته شدند و رنگ گونه‌هایشان تغییر کرد و بدون اینکه اجازه غیبت بدهند با ناراحتی فرمودند: دنیا محل بروز باطن انسان‌هاست.

اگر خمینی نبود ...

روزی حاج حسین آقا (فرزند آقا)، آیت‌الله موسوی همدانی (امام‌جمعه وقت همدان)، حجت‌الاسلام طاهری (از مدرسین سطوح عالی حوزه و امام‌جمعه موقت همدان) و بنده را برای ناهار خدمت آیت‌الله تألهی (ره) دعوت کردند. آیت‌الله موسوی (ره) نقل کردند وقتی در سال‌های تبعید امام به عراق به دیدن ایشان رفته بودم پس از بازگشت به ایران، خدمت آیت‌الله تألهی رسیدم. ایشان جویای حال امام خمینی (ره) شدند. عرض کردم بحمدالله حالشان خوب است و درس شروع فرموده‌اند. آیت‌الله تألهی به عمامه مبارکشان اشاره کردند و فرمودند: اگر آقای خمینی نبود، الان این عمامه بر سر ما نبود.

به دست نماینده ولایت

ایشان تأکید به معمم شدن بنده داشتند و حتی مبلغی دادند که لباس روحانیت تهیه کنم. آرزو داشتم به دست مبارکشان معمم شوم. وقتی از ایشان درخواست کردم، قبول نکردند. آن زمان آیت‌الله نوری همدانی امام‌جمعه و نماینده ولی فقیه در همدان بودند. فرمودند بروید به دست آیت‌الله نوری معمم شوید؛ ایشان نماینده ولی فقیه است. نماینده ولایت، آیت‌الله نوری است. باید ایشان عمامه بر سر شما بگذارند.

درباره امام خمینی (ره) می‌فرمودند: دیگر دنیا مثل ایشان نخواهد دید.

زمانی که مقام معظم رهبری رئیس جمهور بودند، به همدان آمدند و قرار بود خدمت ایشان برسند. خبر به آیت‌الله تألهی (ره) که رسید، عبا بر دوش انداختند و فرمودند من باید خدمت سید علی آقا برسم و شتابان به دیدار آقا رفتند.

پس‌ازاینکه آقا به رهبری رسیدند، خدمت آیت‌الله تالهی (ره) بودیم، فرمودند: همانطور که داریم «لَولا الحُجّه لَساخَتِ الاَرض باَهلِها» اگر حجت در روى زمين نباشد، زمين، مردم را به كام خود فرو می‌کشد. این انقلاب هم در عصر خودش از جانب خداوند پس از حضرت حجت (عج)، حجتی دارد که آقای خمینی بود و بعد از آقای خمینی این سید است و به غیر از ایشان هیچ کس نمی‌تواند انقلاب را از این شرایط و تنگناها عبور دهد.

کسی خمینی (ره) را نمی شناسد

روزی برای رأی گیری، صندوق رأی را خدمت ایشان بردیم. در همین حین صحبت از امام خمینی (ره) به میان آمد. ایشان با شنیدن نام امام به شدت منقلب شدند و گریه کردند؛ سپس فرمودند: امام را کسی نمی شناسد و فعلا هم کسی نخواهد شناخت.

علاقه به رزمندگان و شهیدان جنگ تحمیلی

علاقه ویژه‌ای به رزمندگان داشتند. رزمندگان ‌هم ایشان را پدرانه و عاشقانه دوست داشتند. همیشه قبل از عملیات‌ها و اعزام به جبهه‌های جنگ خدمت ایشان می‌رسیدند. فرماندهان و اعضای ارشد سپاه پاسداران گاهی پیش از عملیات‌های مهم خدمت ایشان رسیده و تقاضای راهنمایی و کمک داشتند.

تازه از عملیات بیت المقدس برگشته بودم. در این عملیات مجروح شدم و در همدان پیگیر مسائل پزشکی و درمانی بودم. یک روز که به منزل برگشتم، مادرم گفتند: آیت‌الله تألهی (ره) برای عیادت شما آمدند، نبودید. این پاکت سیب را دادند و رفتند.

مرحوم آقا مقید بودند که حتماً در مراسم تشییع جنازه شهدا شرکت کنند. بسیار ساده و بی آلایش در این مراسم‌ حاضر می‌شدند. روزی برای تشییع جنازه شهدا رفته بودیم. ازدحام جمعیت بود و سعی می‌کردم از بین جمعیت راهی برای ایشان باز کنم. با عصا اشاره کردند مردم را اذیت نکن. هر راهی که باز می‌کردم از طرف مخالف آن می‌رفتند.

در مراسم ختم شهدا شرکت می‌کردند. بااینکه کهولت سن اجازه فعالیت زیاد به ایشان نمی‌داد، اما اگر در یک روز چند مراسم ختم شهید در چند جای مختلف شهر بود، سعی می‌کردند در همه آن‌ها تا جایی که توان دارند، شرکت کنند.

اعتقاد ویژه مردم به آیت‌الله تألهی

مردم همدان اعتقاد و علاقه ویژه‌ای به ایشان داشتند. با اینکه مرحوم آقا، سید نبودند، برخی از مردم در گرفتاری‌ها و مشکلات به ایشان نذر می‌کردند و باور داشتند نذر به ایشان رفع مشکل می‌کند. در استجابت حوائج کرامات عجیبی از نذر به ایشان دیده می‌شد. برخی مردم حتی پس از رحلت ایشان نیز با حضور در جوار مرقدشان حاجت می‌گیرند.

مردم محله جولان (محل سکونت آقا در همدان) در زمان بمباران‌های جنگ تحمیلی بر این اعتقاد بودند که تا آقا در این محل هستند، آسیبی به این محل نمی‌رسد و جالب اینکه علی رغم بمباران‌های متعدد همدان، این محله هیچ آسیبی ندید.

پرهیز از دریافت وجوهات

از کسی خمس و وجوهات شرعی دریافت نمی‌کردند. امر ارتزاق ایشان از طریق فرزندان بزرگوارشان بود. کسی برای ایشان از روستا روغن حیوانی أعلاء آورده بود. فرموده بودند یک قاشق از این روغن برمی دارم، مابقی را به این آدرس برای خانواده‌ای ببرید که چند فرزند دارد و توان تهیه چنین روغنی ندارند.

شخصیت علمی

دقت‌های علمی ایشان زبانزد بود. تبحر خاصی در ادبیات عرب داشتند و اگر کسی عبارتی عربی می‌خواند و در ترجمه دقت نمی‌کرد، نکات فنی ترجمه را گوشزد می‌کردند. دقت عجیبی در جهات ادبی و لغت‌شناسی متون روایی و قرآنی داشتند. گاه مدت‌ها پیرامون معنی و ریشه یک لغت بحث و فحص می‌نمودند. در تفسیر و تبیین شعرها و عبارت‌های پیچیده و ثقیل عربی ید طولایی داشتند.

برخی از اهل علم می‌گفتند راهی که آیت‌الله تألهی (ره) در علم و عمل در همدان طی کرده است، ما در مراکز علمی بزرگ حوزه طی نکردیم. آیت‌الله تألهی (ره) نزدیک به بیست سال به صورت خصوصی درس خارج فقه و اصول را محضر حضرت آیت‌الله میرزاعلی آقا خلخالی (ره) طی می‌کند. آیت‌الله خلخالی (ره) که از بزرگان نجف و میراث دار سرمایه علمی آن حوزه بود، به خوبی سرمایه‌ی علمی خود را در اختیار ایشان قرار می‌دهد. همین ارتباط در رشد علمی آیت‌الله تألهی (ره) اثری ویژه برجای گذاشت. از سوی دیگر اساتید آن روز حوزه علمیه همدان شخصیت‌های برجسته‌ای در معقول و منقول بودند، از همین روی آیت‌الله تألهی (ره) در شاخه‌های گوناگون علوم حوزوی از فلسفه و کلام تا فقه و أصول و تفسیر و حدیث و ادبیات عرب دارای إحاطه و تسلطی ویژه شدند.

ایشان علاوه بر دروس معرفتی و اخلاقی، کتاب‌های مختلف ادبیاتی، فقهی، اصولی، فلسفی و روایی ازجمله کتاب‌های مُطَوَّل، شرح لمعه، مکاسب، رسائل، کفایه، شرح منظومه و وسائل الشیعه را در منزل تدریس می‌کردند. تدریس کتب مهم فقهی، اصولی، فلسفی، ادبی و روایی گویای گستره‌ی تسلط علمی ایشان بر مباحث مهم علوم اسلامی است.

در تدریس فوق‌العاده دقیق و منظم بودند. روش خاصی در تدریس داشتند و در چند مرحله مطالب را ارائه می‌نمودند. هیچ‌گاه بدون مطالعه تدریس نمی‌کردند. اگر روزی برای تدریس فرصت مطالعه پیدا نکرده بودند، آن روز درس نمی‌گفتند و کلاس را تعطیل می‌کردند.

بسیار أهل یادداشت کردن نکات و نوشتن مطالب و حاشیه زدن بر کتب بودند. به همین دلیل بسیاری از کتاب‌های ایشان دارای حواشی مفید و ارزنده‌ای است و یادداشت‌های بسیاری نیز از ایشان برجای‌مانده است.

در بین دروس مختلف علاقه ویژه‌ای به علم فقه داشتند و می‌فرمودند فقه برکت خاصی دارد. هرگاه از تدریس خسته می‌شدند، می‌فرمودند فقه بیاورید، کمی فقه بخوانیم.

از مطالعه و کار علمی لذت می‌بردند و در مطالعه غرق می‌شدند. حتی دو روز مانده به پایان عمر شریفشان، بااینکه کسالت داشتند، فرمودند کتابی راجع به «أمرٌ بینُ الأمرین» بیاورید بخوانیم.

حافظه‌ای فوق‌العاده قوی داشتند. اشعار فارسی و عربی و ادعیه و سوره‌های بسیاری را حفظ بودند.

گنج در خرابه

گروهی از اساتید دانشگاه اصفهان به همدان آمدند و گفتند ما پرسش‌هایی در باب فلسفه داریم، کسی هست که بتواند مشکلات علمی ما را پاسخ دهد. آن‌ها را نزد آیت‌الله تألهی (ره) بردیم ولی گمان نمی‌کردیم که از پس پرسش‌های این اساتید بربیایند.

آن اساتید پس از جلسه پرسش و پاسخ با آیت‌الله تألهی (ره) گفتند: ای‌کاش ایشان در اصفهان یا تهران بودند و شخصیت‌های علمی ایشان را می‌شناختند. جواب‌هایی به سؤالات ما دادند که در کتابی نیافتیم. یکی از آن‌ها می‌گفت: گنج در خرابه است، چرا ایشان در قم یا نجف اشرف مستقر نمی‌شوند؟